ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

502

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گماشت ، عمرو بن مصر رفت و همچنان حاكم مصر بود و براى خود خانه‌يى ساخت و همچنان ساكن مصر بود و سرانجام به روز عيد فطر سال چهل و سه هنگام حكومت معاويه درگذشت و در مقطّم كه گورستان مردم مصر و بر دامنهء كوه است به خاك سپرده شد . چون مرگش فرا رسيد گفت مرا بنشانيد او را نشاندند و چنين وصيت كرد ، همين كه ديديد مردم شتابان مرا بشوييد و در سه پارچه كفنم كنيد و كمرم را استوار ببنديد كه با من مخاصمه و ستيز مىشود ، گورم را با لحد حفر كنيد و شتابان مرا در گور بگذاريد و بر من خاك بريزيد . سپس گفت پروردگارا عمرو عاص را به كارهايى فرمان دادى كه انجام نداد و از كارهايى بازداشتى كه آنها را انجام داد آنگاه سه بار گفت پروردگارى جز تو نيست و دو دست خود را به حالتى كه در غل جامعه باشد قرار داد و تا هنگام مرگ همان‌گونه بود . « 1 » عبد الله بن صالح بصرى از حرملة بن عمران از ابو فراس بردهء آزاد كرده و وابستهء عبد الله پسر عمرو عاص ما را خبر داد كه مىگفته است * عمرو عاص شب عيد فطر مرد . عبد الله پسرش صبح زود جنازه‌اش را بيرون آورد و آن را كنار گورستان نهاد و چون همهء خيابان‌ها انباشته از مردم شد نخست بر پيكر عمرو عاص نماز گزارد و او را به خاك سپرد و سپس همراه مردم نماز عيد گزارد . ابو فراس مىگفته است گمان مىكنم هيچ كس از نمازگزاران عيد فطر باقى نماند مگر اينكه بر عمرو عاص هم نماز گزارد . عبد الله بن عمرو بن عاص بن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم . واقدى مىگويد عبد الله پيش از پدر خود مسلمان شد و به افتخار مصاحبت با پيامبر ( ص ) رسيد و مردى فاضل و نكوكار بود . ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس از سليمان بن بلال ، از صفوان بن سليم ، از گفتهء خود عبد الله بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * از پيامبر ( ص ) اجازه گرفتم تا آنچه را از ايشان مىشنوم بنويسم . اجازه فرمود و من نوشتم ، عبد الله آن نوشته‌ها را صادقه نام نهاده بود .

--> ( 1 ) فرعون هم به هنگام مرگ چنين مىگفت كه به خداى بنى اسرائيل ايمان آوردم و به او گفته شد ، اينك ! و حال آنكه عاصى و تبهكار بودى . لطفا به آيات 89 و 91 ، سورهء دهم - يونس مراجعه شود .